close
تبلیغات در اینترنت
گرانرو :اگر تمام طلا های دنیارا بدهند ، بازهم به بارسا نمیروم

نام كاربري:
پسورد:
عضويت سريع
شناسه :
رمز عبور :
تايپ مجدد :
ايميل :
نام اصلي :


v

نوي اصلي

منوي اصلي
صفحه اول
تالار گفتمان

آرشيوي مطالب
نقشه سايت
درباره ي ما
ايميل مديريت
ارتباط با ما


جستجو


مطالب پربازديد

لينک دوستان

ارسال لينک

» آخرين ارسال هاي انجمن




» گرانرو :اگر تمام طلا های دنیارا بدهند ، بازهم به بارسا نمیروم





او مثل بازیکنانی که آماده تبلیغات تجاری می شوند ، خوش تیپ و خوش قیافه به نظر می رسد . او حالا آماده چهارمین فصلش در رئال می شود ، در حالی که نمی داند در ترکیب اصلی خواهد بود یا نه . اما اصلا به آن فکر هم نمی کند . برایش مهم نیست که چه می شود ، همیشه سعی می کند که مثبت نگر باشد . او از کودکی شیفته رئال بوده و همین که حالا به خواستش رسیده برایش کافی است .


برای مصاحبه ، به کتابخانه ملی اسپانیا آماده است . شاید برای مسئولین کتابخانه عجیب باشد چرا که به ندرت بازیکنان به چنین مکانی علاقمند می شوند . گرانرو اما برایش مهم نیست :" مگر چند تا آتش نشان این جا می آیند ؟ " او حس عجیبی را به مخاطبش القا می کند . انگار که با نگاهش می گوید که فقط به من اعتماد کنید .
او حالا پای مصاحبه با جات داون نشسته است . سعی می کند که حرفهایش سنجیده باشند . به هیچ وجه ناراحت به نظر نمی رسد و حرف ناشایستی به زبان نمی آورد . کاملا صادق به نظر می رسد .

یکی از اولین روانشناسان تاریخ فوتبال کسی است که برزیل را به جام جهانی 58 سوئد رساند . این پزشک سعی می کرد که به گارینشا توصیه هایی بدهد که این باعث شد که کشورش را به موفقیت زیادی برساند .
اطلاع دارم . شاید اولین روانشناسی باشد که این گونه خود را وارد محل نبرد می کند . او توانسته بود که مفاهیم جدیدی را وارد کند هر چند که متاسفانه نادیده گرفته شد. اما فکر می کنم که پس از بیش از پنجاه سال ، برخی چیزها عوض شده باشند . روانشناسان خیلی بیشتر شده اند و همه می دانند که آنها می توانند توصیه های بسیار خوبی داشته باشند .

یک بار هم بنیتو فلورو به رئال مادرید رواشناس آورد که خیلی جنجال ساز شد . اولی امیلیو سیداد بود که از بازیکنان می خواست که تمرین کنند که میوه خیالی بخورند. پس از آن مارکا روی جلدش تصویری مضحک از بوتراگوئنو در حال خوردن لیموی خیالی آورد و دومی هم از تیم خواست که در حالی که شلوارشان را در آورده اند ، شعرهای حماسی بخوانند .
ماجرای میوه را خبر دارم . چنین درمان هایی به نظر نمی رسند که برای شخصیت بازیکنان مناسب باشند اما بی تردید مزیت هایی دارند . در مورد سرودخوانی در حالت بدون شلوار هم باید بگویم که روشی است تا اتحاد در تیم ایجاد شود . شاید برخی آن را خنده دار بدانند اما باعث می شود که همه در مقابل همکارانشان بفهمند که مثل هم هستند تا ارتباطشان با هم نزدیک شوند . گاهی در رختکن در تیمهای فوتبال بین بازیکنان فاصله وجود دارد ، به خصوص در تیمهایی نظیر رئال مادرید که هر بازیکن از نقطه ای از جهان آورده و هر کدام بلند پروازی های خاص خود را دارند . این فاصله برای تیم بد است . درمانی که باعث شود بازیکنان به هم نزدیک شوند مهم است . نمی دانم که جواب داده است یا نه ، اطلاعی ندارم . البته بازیکنان گاهی در مقابل این چیزها آرام هستند و گاهی هم زیادی مغرور می شوند و این باعث می شوند که روشهای دیگری مورد استفاده قرار گیرند.

در آن تیم ، پروسینچکی گفت که حاضر نبوده با روانشناس استفاده کند چرا که درست است که مصدوم است ، اما دیوانه نیست . در حالی که میشل بعدها افشا کرد که به طور خصوصی با روسا گیسوسولا از فدراسیون دو و میدانی دیدار می کرده است .
میشل در موردش به من چیزی نگفته است . ما اعتقاد داریم که فوتبال ورزشی است که راه زیادی در مورد پیشرفتش وجود ندارد ، به خصوص در مورد روشهای تمرینی و واقعا همین طور است . در حالی که در زمینه روانشناسی ، خیلی بیش از آن چه فکر می کنیم جای تغییرات وجود دارد .

به طور مثال ایوان کمپو هم بعد ها پس از پیوستنش به رئال ، دچار حملات وحشتناکی شد. در باشگاه های دیگر هم مثلا جرارد لوپز در زمان بازگشتش به بارسلونا نزدیک بود بازنشسته شود ، لوپتگوی هم در بارسا به بحران خورد ، والرون در اتلتیکو دچار نا امیدی وحشتناکی شد ، مثل تونی دروازه بان . گررو در سالهای اولش در اتلتیک کاملا استرس داشت یا خینر در والنسیا که تقریبا در تمامی گلهای تیمش مقصر بود ... تازه نباید برمبیان را از یاد برد . مثل لوئیز آراگونس که سه بار نزدیک بود سکته کند یا کرویف هم مشکلاتی داشت ... ساچی هم تحت فشار هرگز نتوانست آن طور که باید و شاید در میلان ظاهر شود ...
این بازیکنان تحت شرایط استرس زایی منتقل شده اند و این وضعیت برایشان خیلی رایج است . 95 درصد از بازیکنان حرفه ای چنین مشکلاتی دارند . من خودم بارها درگیر استرس شده ام . به خاطر توقعاتی که در این ورزش وجود دارد ، این قضیه طبیعی است . در جاهای دیگر هم همین گونه است . بازیکنان جدا از آن که نمادهایی برای تیمهایشان هستند ، مسئولیت دارند تا طوری عمل کنند که بچه ها هم تربیت شوند . ما درون زمین حق هیچ اشتباهی را نداریم چرا که همه در سطح اول بازی می کنیم . این جو ، شرایطی پر از استرس را ایجاد می کند که گاهی دچار فوران روحی و روانی می شود اما همه چنین مشکلاتی داریم . خیلی نادر است که کسی چنین استرس هایی را نداشته باشد . هر کسی ممکن است که حداقل یک بار تجربه کرده باشد . بازیکنانی هستند که می توانند بهتر خودشان را وفق دهند و برخی دیگر نمی توانند زیاد کنار بیایند و ممکن است که مشکلات ازارشان دهد .

یامس روسانا ، روانشناس اسپورتینگ گیخون در اوایل دهه نود ، گفت که برایش ضروری بوده که فوتبال را بشناسد .
دقیقا همین طور است . یک استراتژیست جنگ به تنهایی نمی تواند یک رهبر خوب باشد . فاصله میان مشکلات روانی که یک شخص در زندگیش تجربه می کند و به بازیکن هم ممکن است کشیده شود ، از نظر ظرافت و دقت کار هستند . به همین علت است که هر چه روانشناس بهتر فوتبال را بشناسد ، بیشتر می تواند موفق باشد . اگر یک فوتبالیست باشی یا این که در یک ورزشی نظیر بسکتبال کار کرده باشی هم کارساز است . این ها مشکلاتی هستند که می توانی با آنها آشنا باشی و بهتر خو بگیری .

رئال در تیم اصلی خود روانشناس ندارد ، اما در تیمهای پایه چنین جایگاهی هست .
تا سه سال پیش ، موجود بود اما مطمئن نیستم الان هم وجود داشته باشد . من با چما بوستا و خوزه بایران ، دو رواشناس خوب صحبت کردم . ما سالی چهار ، پنج بار با هم صحبت می کردیم . صحبت گروهی یا فرودی بر اساس نیاز هر بازیکن انجام می شد . سپس آنها از نظر آماری بررسی می کردند که فاکتورهای روانی بازیکنان چه تاثیری دارد . به خصوص از نظر انگیزه ، خستگی روحی و واکنش در مقابل استرس . وقتی که جوان هستی می بینی که توقع در موردت زیاد است اما برای خانواده ات ، اطرافیان و دوستان هم همین طور است . وقتی که به یک هدف بزرگ نزدیک می شوی ، استرس در تو زیاد می شود و این چیزها باید تحت کنترل باشند . واکنش در مقابل شرایط منفی و مثبت مهم است . باید هر بازیکن بداند که چطور شرایط را آنالیز کند و آن را حل کند . به طور خلاصه به ما کمک کردند که میان شرایط ، تمییز قائل شویم .

بسیاری از مطبوعات استفاده از روانشناسان در فوتبال را به سخره می گیرند اما تیم اسپانیا در المپیک 1992 از خوزه لونزو گونزالس استفاده کرد و سپس لوئیز آراگونس هم از او استفاده کرد . هر دو تیم به قهرمانی رسیدند .
به نظرم چیزهای زیادی باید بررسی قرار گیرند . همین طور تیمی که در آن زمان وجود داشته است . روانشناس برای یک تیم مهم است اما باید از آن به نحو احسن استفاده کرد . باید دانست که چطور او را انتخاب کرد . این از نظر من مهم است . راه هایی وجود دارند که به هیچ وجه جواب نمی دهند و به هیچ چیز ختم نمی شوند . همچون جنبه های تاکتیکی و تکنیکی ، یک تیم می تواند روی جنبه های روانی هم کار کند و بهتر شود . هیچ کس تردید ندارد که این می تواند فاکتوری تعیین کننده در عملکرد تیم و بازیکن باشد . به نظرم این مهم است . اما فکر نمی کنم که آنها فقط به این دلیل برده باشند که یک روانشناس داشته اند .

بعدها در رئال مادرید ، والتر دی سالوو ، مربی بدنساز اهل ماساچوست ، یک وسیله برای ورزش ذهن ابداع کرد و نامش را " رئال مادرید تچ" خواند . همچنان چنین چیزی را دارید ؟
بله ، آن را تست کرده ام اما دیگر مورد استفاده قرار نمی گیرد . من فقط از سر کنجکاوی به آن نگاه کردم . نمی دانم که چطور کار می کند . وسیله ایست که باعث می شود که فعالیت ذهنی در میان صداها و تصاویری که پخش می شوند ، کم و زیاد شوند تا آرامش یا استرس چیره شوند .

اما بازیکنانی که تبدیل به ستاره شده اند اصلا این چیزها را بر نمی تابند . در مورد آنها هم می توان صحبتی کرد و اگر رفتار ناشایستی داشته باشند ، تاثیر گذاشت ؟
در مورد چنین بازیکنانی نمی توان کار خاصی کرد . مثلا نسخه بالوتلی را در میان بازیکنان نمی توان دید اما در مورد خود او هم کاری نمی توان کرد . در سن 25 سالگی ، به ندرت می توان کسی را عوض کرد . باید به آنها عادت کرد . مثلا نمی توان انتظار داشت که مجیکو گونزالس ساعت ده شب بخوابد ، فردایش بیدار شود ، صبحانه بخورد و بازی کند . چنین شخصیتی وجود ندارد . فقط می توان از آن چه که هست لذت ببریم : یک پدیده . مثل جورج بست ، مارادونا و ... آنها باید بیشتر احتیاط کنند ؟ چرا ؟ می توان از آن چه که می بینیم لذت ببریم . آن چه که جلوی ماست و تغییر ناپذیر است .



میاتوویچ گفته بود که تو نمی توانی فشارهای روانی رسیدن به تیم اصلی را تحمل کنی ...
بله ، چیزهایی گفته شد ... اما بامزه است چرا که من با تیم اصلی قرارداد بسته ام . نمی توانم که پدخا همچنان چنین فکری دارد یا نه اما من هنوز هم در تیم اصلی هستم . حقیقتا فکر نمی کنم که این برای من مشکل است . در نقطه مقابل ، قکر می کنم که این یکی از نقاط قوت من است ، فشار را به خوبی درک می کنم و آن را از خودم بیرون می کنم . چه کسی است که نداند که هر سال بهترین بازیکنان جهان به رئال می آیند و برای رسیدن به ترکیب می جنگند . من سه سال است که در این جا بوده ام و وارد سال چهارمم می شوم و می خواهم تا همیشه بمانم . فکر می کنم که تا کنون عملکرد خوبی داشته ام و می توانم بهتر از این هم باشم . فشار برای من یک مشکل نیست .

گرفتن مدرک روانشناسی چطور است ؟
آرام آرام سعی می کنم از آن لذت ببرم . اولین سالم در کومپلوتنسه خیلی خوب بود اما برنامه ریزی ها و پیشرفت دوران فوتبالم باعث شد که به یک دانشگاه خصوصی نقل مکان کنم . حالا از نظر زمان امتحانات و کلاس ها راحت هستم اما خاطرات خوبی از کومپلوتنسه دارم . سال اولم در آن جا دوستان زیادی پیدا کردم و سال خیلی خوبی داشتم .

به عنوان یک " نیمه روانشناس " ، موضوعات زیادی پیرامون خودت می بینی تا بررسی کنی ؟
به نظرم فوتبال یک مدرسه کامل است . رئال مادرید دانشگاهی بسیار مهمتر از هر گونه دانشگاه روانشناسی است و باعث می شود که بیشترین توصیه ها را دریافت کنی . من انواع و اقسام آدم ها را دیدم که توانستند به من کمک کنند . کاسیاس ، رائول و گوتی کسانی بودند که سالها در این جا هستند . آنها با مشکلاتی بیش از هر گونه دانشجوی رشته روانشناسی مواجه بودند . حالا ژابی به طور خاص آدمی است که در رختکن می داند که چگونه باید مشکلات را حل کند . من او را از این حیث تحسین می کنم . کریستیانو را به خاطر بلند پروازی هایش تحسین می کنم . این که چگونه در حالی که در نوک قله است و به نظر می رسد نمی تواند بالاتر برود ، حرکت می کند و به دنبال یک گام به بالاتر است .

کریستیانو وقتی وارد زمین می شود ، از کوه پائین می آید ؟
او در کوه است چرا که بازیکنی است که در بالاترین نقطه زندگی می کند . او به چنین چیزی نیاز دارد . او آن قدر نیرومند و خوب بوده که توانسته به این جا برسد و این جایگاهش است . او دوست داشتنی و حواس جمع است . دوست دوستانش است و هم تیمی هم تیمی هایش. تصویری که از او در بیرون از زمین ساطع می شود به واقعیت شباهت ندارد . به خصوص به خاطر حسادت می خواهند که بازیکنی به این بزرگی را خراب کنند . اما او نیازی ندارد که از کوه پائین بیاید . او به خاطر شایستگی هایش در آن جاست و می خواهد ادامه دهد . از همان بالا هم یک پسر خوب و یک شخصیت متواضع است . تواضع این نیست که یک نفر دولا و راست شود . او خوب است و همه این را می توانند . او می داند که چگونه باید تواضعش را نشان دهد و این کار را این گونه می کند که وقتی خوب است ، بیشتر می خواهد . در همه تمرینات و همه بازیها تلاشش را می کند . هرگز راضی نمی شود . این خودش نوعی تواضع است . وقتی می گویند که کریستیانو متواضع نیست ، خنده ام می گیرد . او خاکی ترین آدمی است که دیده ام .

وقتی داشتم برنامه ورزشکاران اسپانیا در المپیک را نگاه می کردم ، دیدم که همه شان گزارش لحظه به لحظه در توئیتر می دهند که می خواهند چه کار کنند ، رقیبشان چه کسی است و ... این انگار برایشان بازی شده است . نظرت در مورد این پدیده معاصر چیست ؟
این اتفاق فقط برای ورزشکاران نمی افتد . طبعیتا بازیکنان گاهی زمان قرعت بیشتری دارند و برای عموم هم جالب است که بدانند چه کار می کنند اما این فقط منحصر به بازیکنان نیست . شخصا این برای من خوشایند نیست و برایم مفهوم خاصی ندارد . برایم قابل درک است که برخی وقتشان را این گونه می گذرانند که هر لحظه از زندگیشان را به رشته تحریر در بیاورند یا این که بازی کنند اما من ترجیح می دهم که کتاب بخوانم . شبکه های اجتماعی خیلی جدید هستند که خیلی زود شکوفا شدند و موج به راه انداختند . طبیعی است که زمان زیادی را به خصوص از بازیکنان جوان بگیرند.

تو هم در ابتدا یک صفحه توئیتر فعال داشتی اما آن را بستی .
من سعی می کردم که گزیده ها را بنویسم . اما برخی سوء تفاهمات باعث می شد که راجع به آن چه می نویسم بیشتر فکر کنم . من همین طور بزرگ شده ام و چیزهایی هستند که برایم لذت بخش تر هستند . اما همچون بسیاری از چیزها ، هر کسی ذائقه ای دارد . من هم ذائقه خودم را دارم .

توئیتر مهم است . مثلا دیگو تورس ، ستون نویس ال پایس مدعی شده بود که تو با مورینیو در رختکن برنابئو درگیر شدی . اما تو همان روز توئیت کرده بودی که در خانه هستی و اصلا در زمین بازی نبودی ...
درست است . در یک رختکن و به خصوص در تیمی نظیر رئال مادرید ، وقتی درونش نیستی نمی توانی طوری صحبت کنی که انگار از همه چیز خبر داری . به خصوص حالا که قدرت اطلاع رسانی خیلی بالا رفته است و هر چیزی که افراد در روزنامه های می خوانند تبدیل به "حقیقت " می شود.هر چقدر که بی تفاوت بمانی به " حقیقت " بودن قضیه دامن می زنی . بارها شده که قدرت رسانه ها از کنترل خارج می شوند . ما در مقابل چیزهایی که در موردمان ممکن است نوشته شود و ممکن است به ما ضربه بزند ، بی دفاع هستیم و این خوب نیست و در گروهی نظیر ما که اهداف مهمی دارد ، نمی توان چنین مشکلاتی را پذیرفت . پس گاهی مجبور می شوی که این گونه از خودت محافظت کنی . در آن مورد ، درست است ، من کارت داشتم و محروم بودم اما فکر نمی کنم که استفاده از یک شبکه اجتماعی برای دفاع از خودت روش درستی باشد . همچنین یک بار به طور تیمی به ناهار رفتیم و روزنامه ها نوشتند که همه اسپانیایی ها به جز من حضور داشتند . بعد شایعه را این گونه بال و پر داده بودند که من دعوت نشده ام چرا که دیگر مربی من را نمی خواهد و اخراج شده ام . تصور کنید که روز بعدش عکسی منتشر شد که همه شامل من در آن حضور داشتند . گاهی خبرنگاران برای پر کردن صفحات روزنامه هایشان داستان هایی می سازند که گاهی این داستان ها خیلی آزار دهنده هستند . درست است که به آن ها عادت کردیم اما نمی پسندیم .

رابطه ات با پلگرینی ، مربی سابق چطور بود ؟
او مردی بود که به من خیلی اعتماد داشت . یک آدم خیلی نزدیک بود ، یک مربی خوب فوتبال . من از ختافه آمده بودم و رئال مادرید شش ستاره در پست من داشت . من از او پرسیدم که آیا به اندازه بقیه فرصت پیدا می کنم یا زیاد مورد توجه قرار نمی گیرم که به من گفت ما همه برابر هستیم و این بهترین قضیه بود . آن سال من بازیهای زیادی انجام دادم که بیشترین بود . پس از این نظر می توانم از او تشکر کنم و باید بگویم که خاطرات خوبی از او دارم .

در طول دوران فوتبالت ، مربیانی داشتی که شدیدا متفاوت بودند . مثلا لائودروپ و مورینیو .
آنها را نمی توان متضاد دانست . آنها هر کدام طرح های کاری خودشان دارند . درست است که خط سیرشان متفاوت است و تجربیات کاملا متفاوتی دارند اما شابهت هایی هم دارند . میشل یک فرد بسیار جاه طلب بود . از این حیث خیلی شبیه مربی ماست . لائودروپ هم با این که زیاد خودش را نشان نمی داد ، مثل مورینیو یک ایده آل گرا بود . اما نمی توان مقایسه کرد . یکی بهترین مربی دنیاست و دیگری تازه شروع کرده است .

 



گاهی رئال مادرید خریدهای پر طمطراقی انجام می دهد که گاهی کل یک فصل را بازی نمی کنند . این باعث تضعیف آکادمی نمی شود ؟
خرید بازیکن در زمانهایی انجام می شود که نیاز حس شود . بازیکنان آکادمی رئال حقیقت می خواند به تیم اصلی برسند و این خوب است . من ترجیح می دهم که تیم تقویت شود ، حتی اگر این باعث شود که رقابت برای من بیشتر شود . به عنوان یک هوادار دوست دارم که رئال مادرید بهترین ها را بخرد . ترجیح می دهم که با آنها بجنگم . این باعث می شود که از نظر بازیگری بهتر شوم و از آنها یاد بگیرد . این که بتوانم شکستشان دهم یک انگیزه فوق العاده برای من است . باشگاه سعی می کند که داوری خوبی داشته باشد و دو سال خیلی موفق را در زمینه خریدها داشته است . هر چه بازیکن خوب بیاید ، بهتر است . نیچه گفت که دشمنان کسانی هستند که تو را بهتر می کنند ، باید مراقبشان باشی . وقتی که یک بازیکن خوب در پستت باشد باعث می شود که انگیزه پیدا کنی .

چه حسی در آکادمی شایع است ؟ حس می کنند که به آنها اعتماد می شود ؟
امیدوار هستند که به آن چه لیاقتش را دارند برسند . در این زمینه ، مربی ما حق دارد . او فرصت های زیادی را به آنها می دهد . پارسال بازیکنان زیادی با او فرصت پیدا کردند . در تمرینات ، بازیکنان زیادی از کاستیا حضور می یابند ، چیزی که وقتی جوان تر بودم خیلی دوست داشتم تجبره اش کنم . البته که به آنها اعتماد می شود اما این جا رئال مادرید است و نمی توان به کسی مسئولیت سپرد که آماده نیست . این به صلاح خودشان است . نمی توان گفت که خیلی راحت همه چیز در اختیار اعضای آکادمی قرار می گیرد .

فکر می کنی تئوری استفاده از ژابی در تیم اصلی بارسا در آن زمان به این خاطر مورد استفاده قرار گرفت که آنها از نظر اقتصادی در بحران بودند و هیچ چاره ای نداشتند ؟
من مخالفتم . این حرفها وجود دارند . شاید اگر بارسا پول داشت و بازیکن دیگری می خرید ، ژاوی در تیم دیگری بازی می کرد و در آن جا شکوفا می شد و شاید هم اصلا نمی توانست خودش را پیدا کرد . نمی توان حتم داد که اگر مسیر دیگری وجود داشت چه پیش آمد . هیچ چیز قابل پیش بینی نیست . شاید در تیمی دیگر ژاوی حتی بازیکن بهتری هم می شد . فهمیدنش مشکل است . فکر می کنم که ژاوی بازیکنی بود که پتانسیل زیادی داشت و توانست که جایگاه ویژه اش برای پیشرفت را پیدا کند و تبدیل به یک فوتبالیست بسیار خوب شود .

هم تیمی ات در آکادمی ، خاوی گارسیا پشت سر امرسون و محمد دیارا در فصل اولش و سپس فن در فارت ، گاگو ، لاس و ... قرار گرفت . حالا در بنفیکا خوب کار می کند . با او صحبت می کنی ؟
زیاد صحبت نمی کنیم (می خندد) ما چندین سال هم تیمی بودیم . در آکادمی رفیق و رقیب بودیم چرا که هم پست بودیم و هدفمان یکسان بود . طبیعتا با توجه به پستمان رقابتی میان ما وجود داشت . همیشه خوشحال می شوم که او خوب کار کند . او خیلی جاه طلب است . طبیعتا چنین کسانی همیشه مورد توجه و در یادت هستند .

برخی مسئولان تیم اصلی می گفتند که تو از بچگی ، با بقیه هم تیمی هایت فرق داشتی چرا که همه فکر و ذکرت رسیدن به تیم بزرگسلاان بود . وقتی به رئال مادرید برگشتی ، فکر می کردی که همین برایت کافی است یا این که می خواستی سعی کنی حضورت در تیم را پر رنگ تر کنی ؟
برای من ، موفقیت یعنی رئال مادرید . این تیم برایم معنای موفقیت را دارد . نمی توان در جای دیگری به چنین چیزی رسید . در چه تیم دیگری می توانستم خودم را شکل دهم ؟ در چه تیم دیگری می توانستم در این مسیر باشم ؟ چقدر طول می کشد که بفهمم یک تیم سقف من است ؟ نمی دانم . آیا سرنوشتم قرار بود در یک تیم دسته دومی ، سومی یا چهارمی باشد ؟ رئال مادرید برای من مناسب تر است یا والنسیا ؟ اگر در یک تیم میانه جدولی بودم و فیکس می شدم آیا بهتر بود ؟ نمی توان در جایی که بالاترین نیست برای خودت سقف تعیین کنی . این بی عدالتی به خودم است و بی عدالتی به تمام کسانی است که در زندگی من بوده اند . از بچگی تمرین می کرده ام و خودم را وقف فوتبال کردم ، بزرگترین هیجان و اشتیاقم . اگر فرصت بازی کنم ، بیشترین تلاشم را انجام می دهم ، برایم مهم نیست که چقدر مشکل است . طبعتا دوست دارم بیشتر بازی کنم اما در رئال مادرید که بهترین مکان است ، هیچ چیز فرقی نمی کند . به هر حال من سعی می کنم که شانس هایم را داشته باشم . آدم همیشه باید سعی کند که از فرصت هایش استفاده کند . من رویایم در زندگی همیشه این بود که یک بازیکن درجه یک شوم . اگر به این قضیه برسم و بترسم ، باید مراقب باشم به چیز امن تری برسم .

فکر می کنی بازیکنان آکادمی دیگری هم هستند که بهتر باشد خارج از رئال بازی کنند و تجربه اندوزی کنند ؟
در این موضوع اطلاعی ندارم . هر بازیکن تصمیم خودش را می گیرد . پیش از این گفتید که من بیش ار هر بازیکن دیگری در تیمهای پایه دوست داشتم به تیم اصلی رئال مادرید برسم . بالاخره توانستم . در هر زمان که فکر می کردم به خواسته ام نمی رسم با تمام قوایم تلاشم را کردم . اگر می دیدم به آن نزدیک شده ام ، شاید نیرویم بیشتر می شد . اما برای من این همیشه مشکل بود ، همیشه سخت بود ، پس حضور در این باشگاه برایم رویاست . نمی توانم تحمل کنم تا ذره ای از این مسیر کج شوم . من خودخواه نیستم اما یکی از دلایلی که به این جا رسیدم این است که فکر می کردم هیچ چیز غیرممکن نیست . اگر فکر می کردم که غیرممکن است ، متوقف می شدم .

یادت است که اولین بار چه زمانی پایت را در برنابئو گذاشتی ؟
بله ، به همراه بازیکنان آکادمی .

دیوانه وار بود ، جیغ می زدند ، ریاد می زدند ، بطری مشروب باز می کردند ، ساندویچ ها در هوا پرواز می دادند ، خیلی شلوغ بود . حالا جای هر کسی نیست ، مملو از توریست های ژاپنی شده است . فکر می کنی که سردتر شده باشد ؟
اگر دنیا عوض شود ، برنابئو عوض نمی شد . پیش از این فقط مردم مادرید بازیهای رئال مادرید را می دیدند . حالا به لطف مدیر باشگاه ما که سخت رویش کار کرده است ، ما یک باشگاه جهانی شده ایم . ما تاثیر جهانی داریم و کل دنیا ما را می شناسند . روشهای ارتباطی حالا تغییر کرده است و رئال مادرید در کل دنیا گسترش یافته است . طبیعتا برنابئو هم دیگر همان گونه نیست اما حقیقت این است که رئال مادرید هم رئال مادرید دهه های 70 و 80 نیست . آن تیم هیچ شباهتی به تیم قرن بیست و یک که برای جهانی شدن می تازد ، نداشت . اما برای ما ، افرادی که حالا به استادیوم می آیند مثل همان افرادی است که قبلا می آمدند . ما این را درک می کنیم . اما می دانیم که همه چیز به خودمان بستگی دارد . می دانیم که در بازیهای بزرگ همیشه برنابئو به ما کمک کرده است . پارسال بعد از ظهر های خیلی مهمی داشتیم و این بهترین روزهایی است که به یاد داریم . اتفاقی می افتد این است که نمی توان انتظار نداشت که رئال مادرید از نظر ابعاد و عظمت بزرگ تر شود و چیزهایی که پیرامونش است عوض نشود . من ترجیح می دهم که در ژاپن باشم و مردم آن جا مادریدیستا باشم . این تابستان در ژاپن بودم و دیدم که بسیاری طرفدار رئال هستند و پیراهن این تیم را می پشوند . طبیعی است که ژاپنی ها هم بخواهند به استادیوم ما بیایند .

به هیچ وجه منظور در مورد مسئله نژادی یا نژاد پرستی علیه ژاپنی ها نبود ، منظور این است که هواداران مثل قبل تشویق نمی کنند . آنها خیلی با کلاس تر رفتار می کنند و به نوعی انگار برای خوردن پفک به استادیوم می آیند .
این هم طبیعی است چرا که ممکن است که اشباع شوند . ما امسال به اوج خود رسیدیم ، فصل فوق العاده ای داشتیم و نیازی نبود که هواداران نگرانمان باشند و به ما روحیه دهند . حالا هواداران رئال هر روز برای لذت بردن آماده می شوند . بازیکنانی دارند که انگار از دنیایی دیگر آمده اند و آماری وحشتناک دارند . ما بازیهای بسیار بزرگی داشتیم و نیازی نبود که هواداران پفک بخورند (می خندد)

مطبوعات می گفتند که تو با تمام قوا در خدمت مورینیو هستی و حتی وقتی از تو خواست که در فینال کوپا دل ری پارسال به داور اعتراض کنی ، این کار را کردی .
من اهل گریه و زاری نیستم . دوست ندارم با کمک داور دعوا کنم . او کارش را انجام می دهمد . اما مورینیو کاری می کند که هر کسی با تمام وجود در خدمتش باشد . این یکی از نقاط قوتش است و از طریق صداقت موفق می شود . این یکی از تفاوت هایش است . او مربی ایست که همه چیز برده است . می خواهد به بردن ادامه دهد . او جاه طلب است و می خواهد موفق شود . او از تو می خواهد که هر روز سال 100 درصد باشی و این جاه طلبی را به بازیکنش تزریق می کند .



در سالهای اخیر ، بارسلونا به عنوان یک تیم فوق العاده که همه چیز را برده بود مورد تمجید قرار گرفت . رئالی ها چطور این را هضم کردند ؟
فکر نمی کنم که نیازی به هضم بوده باشد . رئال مادرید ، رئال مادرید است و آن قدر فرهنگ دارد که بتواند موفقیت های بارسلونا را ببیند . ما عادت کردیم که نامبر وان باشیم که جایگاه واقعی ماست . هواداران و بازینان نیازی ندارند که چیزی را عضم کنند . ما فقط برای رسیدن به جایگاهمان می جنگیم . جایی که سال گذشته به آن برگشتیم . آنها در سه سال اخیر سطح خوبی داشتند و این واقعیت است اما این باعث شد که ما بتوانیم خلاقیت بیشتری پیدا کنیم . حالا یک چالش بزرگتر پیش روی ماست و باید تلاش کنیم که این سلطه را حفظ کنیم و در جایگاهمان باقی بمانیم . همه در مورد بهترین تیم تاریخ صحبت می کردند اما ما توانستیم که در حالی که همه از آنها تمجید می کردند ، نه امتیاز پیش افتادیم و خیلی از آنها بهتر بودیم تا غوغاها در موردشان تمام شود . ما در استادیوم آنها برنده شویم . باید درک کرد که رئال مادرید تیمی است که هرگز راضی نمی شود و نیازی به هضم چیزی ندارد و می خواهد همیشه به جایی برگردد که به آن تعلق دارد .

یک رویای عجیب . فکر می کنی که خودت برای سبک بازی بارسا مناسب تر باشی ؟
نه ، نه ، نه ! من فقط سبک بازیشان را دوست دارم . به عنوان یک رئالی تحت هیچ شرایطی و با کل مقدار طلای جهان به رئال مادرید نخواهم رفت .

پس از بردن لالیگا در توئیتر ظاهر شدی و چند عکس جالب از تو دیده شد . در یکی راموس را بوسیدی و در یکی دیگر بدون پیراهن در رختکن بودی . این عکس ها طبیعتا زیاد فوتبالی نیستند . فکر می کنی بتوانی مثلا خواننده پاپ شوی ؟
من چنین نقشی را نمی پذیرم . من یک بازیکن هستم و خودم را وقف فوتبال کرده ام و وظیفه ام فوتبال بازی کردن است . طبیعتا برای بازیکنان سخت است که هم فوتبال خوبی بازی کنند و رفتار نمونه ای برای بازیکنان داشته باشند . طبیعتا انجام کار دومی مشکل است و این بخشی از این کار است . طبیعتا بازی کردن در رئال باعث می شود که هر چیزی بزرگنمایی شود . وقتی که پیراهن تیمی را به تن می کنی ، باید الگو باشی . نمی توانی کل روز پیراهنت را در آوری . چرا که بازیکنان تو را نمی بینند ، بلکه بازیکنی از رئال مادرید را می بینند و رئال مادرید یک نماد است . من در این جا بزرگ شدم و ارزشها را درک کرده ام . من یاد گرفته ام که چطور بازی کنم اما خیلی چیزهای دیگر را هم یاد گرفته ام . این که به این تیم احترام بگذارم . این نشان از مقام و اعتبار است . اما فکر نمی کنم که نیاز به شکلک های خاص از برخی باشد . چه ورزشکار باشی ، چه خواننده باید برای بچه ها الگو باشی و به آنها ادب یاد بدهی . بچه ها فقط از والدینشان الگو نمی گیرند .

تو عکسی از خودت با کتاب های زیاد در توئیتر منتشر کردی . والا اینکالن ، مائوپاسانت ، خیل بیدما ، بوکوفسکی ، کارور ، کافکا ، میگل هرناندز و ... همه را خوانده ای ؟
همه را خوانده ام . برای برخی هایشان نیاز به تسلط به زبان بود و تا جایی که می توانستم بفهمم خواندم . برخی از آنها را چندین بار خواندم . طبیعتا زبان و ادبیات دوره های دیگر را به طور کامل بلد نیستم ، پس باید از یک دیکشنری استفاده می کردم . حالا که پوچی بیش ار هر چیزی مد است ، فکر می کنم زمان خوبی برای خواندن آنها باشد .

بازیکنان رئال چه واکنشی در مقابل سختی ها برای مردم دارند ؟
مردم عصبی هستند و این طبیعی است .ما در شرایط مشکلی داریم . خانواده ها و مردم لحظات مشکلی دارند . ما نسبت به آنها یک جایگاه برتر داریم و نسبت به آن خجالبت می کشیم . اما طبیعیتا مسئولیت داریم تا حداقل درکشان کنیم و از اتفاقاتی که می افتد آگاه باشیم .

اتحادیه بازیکنان حالا چگونه است ؟
ما برای بازیکنانی می جنگیم که نیاز دارند . مردم فکر می کنند که فوتبال به معنی شهرت و پول است اما بازیکنانی هستند که پولشان را نمی گیرند و فوتبال تنها حرفه شان است . باید به آن عادت کنند و اتحادیه ای برای دفاع از حقوقمان مثل هر حرفه دیگری وجود دارد .



به کتابهایی که در این تابستان خواندی برگردیم . ژابی به ما گفت که تو شیفته کافکا هستی ...
در یک سفر که در کنار او بودم این کتاب را با خود بردم . درست است ، او خیلی متفاوت است . نویسندگانی هستند که داستان هایی می گویند که نمی توانی دست از خواندنش بکشی . وقتی می خوانی ناگهان حس می کنی که چیزی در تو عوض شده است . داستان های کارور هم این طور است که مثل داستان معمولی است اما وقتی تمام شود می فهمی که حس ویژه ای پیدا کردی ... در مورد " دگردیسی " من حس قربت زیادی در خود حس کردم ... وقتی آن را می خواندم چیزی حس نکردم اما پریشانی معنی داری داشت . کتابهایی نظیر کارور ، حس روزانه را تغییر می دهند و چیزهایی را می گویند که در کلمات نمی گنجند . در مورد بوکوفسکی کاملا متفاوت است . او یک واقع گرای سختگیر است فقط باید سعی کرد که درکش کنی . کاراکتر هایش واقعی هستند ، مثل هانری چیناسکی . با این که او یک بازنده بیست و چهار ساعته است ، می توانی با او حس نزدیک کنی و حتی تحسینش کنی . این بخش مثبت آن است . خیل ویدما ، شاعر محبوب من است . من با دوستانم در موردش صحبت کردم . حقیقتا شخصیت فوق العاده ای داشته است . او خیلی ظرافت به خرج می دهد و حقیقتا او را دوست دارم . از مائوپاسانت ، سه داستان کوتاه خواندم . مرا کمی در فکر فرو برد . در یک کتابفروشی در بوگوتا بودم که کتاب های قدیمی زیادی داشت . نام این داستان "مرد خپل " بود که خیلی دوست داشتم . به خاطر خریدن این کتاب ، خاطره خوشی پیدا کردم . از طرفی دیگر کتاب های میگل هرناندز هم فوق العاده هستند چرا که نمی توان باور کرد او در شرایطی که داشته چنین چیزهایی را نوشته است . واقعا نمی توان خود را جای او گذاشت . با خودت می گویی که چنین این مرد ، این گونه کار کرده و توانسته چنین چیزهایی را بنویسد . او تحسین بر انگیز است ، بیش از تحسین بر انگیز . واقعا دوست دارم .

تو ذائقه متفاوتی نسبت به ژابی داری که اهل رمان است .
من رمان را هم دوست دارم اما کتاب های دیگری را ترجیح می دهم . در مورد موسیقی هم همین طور است . من در مورد موسیقی هم ذائقه خاصی دارم چرا که سبک کلاسیک را می پسندم . من همیشه فکر می کنم که موسیقی های کلاسیک دلیل و استدلال ویژه ای دارند . این طور نیست که طرفدار پر فروش ترین موسیقی یا کتاب باشم . اهل مد نیستم . برایم جالب تر است که آنهایی که خوانده نشده اند را را بخوانم . گاهی اوقات با خواندن سه فصل یا حتی چهار خط از یک کتاب با خودم می گویم که نویسنده چه پر توان است .

در رئال مادرید کسی هست که با او محفل ادبی تشکیل بدهی ؟
نه زیاد (می خندد) ما روی بازی تمرکز داریم . با ژابی بیشتر در مورد این چیزها صحبت می کنیم اما بحثی پیش نمی آید که این طبیعی است .



واقعا آنی هال را چهار بار دیده ای ؟
عاشقش هستم . همین طور شیفته داستانش هستم . من یکی از طرفداران پر و پا قرص وودی آلن هستم . او خیلی خوب به نظر می رسد اما چیزهایی که خلق کرده ، فوق العاده به نظر می رسند .

فیلم سینمایی دیگری هست که دوست داشته باشی ؟
پدر خوانده . پیش از این خیلی استنلی کوبریک را هم دوست داشتم ... (کمی فکر می کند) فیلم سوفیا کاپولا ، یعنی " گمشده در ترجمه" را هم دوست داشتم .

فکر می کنم که هاروکی موراکامی را هم دوست داری . فیلم " توکیو بلوز " را دیده ای ؟
بله ، دیده ام ، بد به نظر نمی رسد اما زیاد از کتاب تاثیر نگرفته است . هر چند که انتظاراتم بعدا کمتر شد . کتاب را در جوانی خواندم و خیلی شوکه شده بودم . فکر می کنم باید توصیه کنند که زیر 18 ساله ها نخوانند ، حداقل در مورد من که این طور بود . آنهایی باید کتاب را بخوانند که بزرگتر شده باشند . مثل " بدست آورنده در گردم سیاه " از دامین که وقتی باید آن را بخوانی که بزرگتر شده ای .

آلونسو همین طور گفت که اهل گیتار هستی .
زیاد حرفه ای نیستم اما گیتار زدن را دوست دارم . حالا بیشتر با خودم تلاش می کنم چرا دوستی دارم که این کار را دوست دارد و من را وادار می کند که هر از چند گاهی بنوازم .

اما لیست موزیسین هایی که تو به آنها علاقه داری برایمن جالب به نظر می رسد . رایان آدامیز ، لوسیندا ویلیامز ، ویلکو ، جاش روس و ناگهان پارزا .
من همه سبک از موسیقی را دوست دارم . بیشتر موسیقی کلاسیک را گوش می دهم و از علاقمندان به براهمز هستم . در حالی که موسیقی الکترونیک را دوست ندارم و زیاد آن را نمی فهمم . درست است که گیتار و موسیقی آمریکایی را دوست دارم . اسلاث را هم از بچگی دوست داشتم . او را می شناسم و او یک دوست خوب است . با له ویس هم رفاقتم را حفظ می کنم . او حالا تنهاست . استعداد فوق العاده ای دارد و یک دوست خوب است که هزاران چیز به من یاد داده است . انگیزه زیادی برایش قائلم . اسلاث ، تا حد زیادی از آمریکایی ها الهام گرفته است . من مطمئنم که له ویس هم موسیقی امثال ویلکو را گوش می دهد . موسیقی زنده را دوست دارم . حتی مردی را که در یک بار ، گیتار می زند . جز را هم دوست دارم . البته نه موسیقیش را ، بلکه جوش را که خیلی ادبی است و در آن حقیقتا احساس آرامش می کنم .

سراغ تست سویلینت گرین برویم . این فیلم را دیده ای ؟
نه

ماجرای فیلمی است که ناگهان معلوم می شود که دنیا رو به اتمام است . به همین علت افراد تصمیم می گیرند که با هم غذای مورد علاقه شان را بخورند ، موسیقی مورد علاقه شان را گوش دهند و فیلم مورد علاقه شان را ببینند و در نهایت جان بدهند . اگر تو بودی چه غذا ، موسیقی و تصویری را دوست داشتی در چنین شرایطی داشته باشی ؟
من می دویدم . تا جایی که می توانستم از مرگ فرار می کردم ... اما اگر راه فراری نبود ، من کیکه گونزالس را انتخاب می کردم ، به خصوص یکی از ترانه هایش که هنوز منتشر نشده و سال بعد منتشر می شود و هنوز رویش اسم نگذاشته است ... اما نمی توانم بگویم که چه بگذارد چرا که حتما ترانه را بع داز این عوض می کند . در مورد فیلم هم دوست داشتم فیلمی را ببینم که سالها قبل خودم گرفتم و از مادر و برادر کوچک ترم است . در آن زمان مادرم 23 ساله بود و برادرم 2 ساله . آخرین وعده غذاییم هم دوست دارم قهوه باشد .



برچسب ها : گرانرو ,


چهارشنبه 18 مرداد 1391 نويسنده: سپهر بازديد : 56

»آخرين مطالب سايت

اين نظر توسط امیر احسان در تاريخ 1391/5/18 و 14:43 دقيقه ارسال شده است

سلام داداشی خوبی می خوام وبلاگمو تبدیل به سایت کنم یکم راهنمایی می خوام اگه میشه شمار تو واسم بزار بهت بزنگم ببینم تو چه کار کردی منم همون کارو بکنم ممنون بای

سلام داداشم مرسی.
به سلامتی ایشالاـه ، این آی دی منه اگه خواستی تو یاهو اد کن منو ، تا بهت بگم چجوریاس!
sepehrahmadi34@yahoo.com


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

برترین وب رئال مادرید تاريخ : چهارشنبه 28 تیر 1391

Realiha.rzb.ir تاريخ : چهارشنبه 01 شهریور 1391

مورینیو : په په الکلاسیکو را از دست داد تاريخ : چهارشنبه 01 شهریور 1391

پنج دستور مورینیو برای بازی نیوکمپ تاريخ : چهارشنبه 01 شهریور 1391

کریستیانو روی جلد PES 2013 تاريخ : چهارشنبه 01 شهریور 1391

اوزیل و مارسلو بخشبده شدند و میتوانند در الکلاسیکو بازی کنند تاريخ : چهارشنبه 01 شهریور 1391

تیتر روزنامه های آس و مارکا تاريخ : چهارشنبه 01 شهریور 1391

آمادگی بدنی بیشتر بارسا نسبت به رئال تاريخ : چهارشنبه 01 شهریور 1391

پروفایل جعلی مودریچدر سایت رئال ، جنجال ساز شد تاريخ : چهارشنبه 01 شهریور 1391

رونالدو به دنبال گلزنی در نیوکمپ برای چهارمین بار متوالی تاريخ : چهارشنبه 01 شهریور 1391

آمار سايت

آمار کاربران
افراد آنلاين : 1
اعضاي آنلاين : 0
تعداد اعضا : 42

عضو شويد
ارسال کلمه عبور

آمار مطالب
کل مطالب : 315
کل نظرات : 261

آمار بازديد
بازديد امروز : 55 نفر
بارديد ديروز : 17 نفر
بازديد هفته : 105 نفر
بازديد ماه : 162 نفر
بازديد سال : 453 نفر
بازديد کلي : 69,964 نفر

خبرنامه


مطالب تصادفي

نظرسنجي

کدام شایسته ی توپ طلا هستند؟



آرشيو مطالب

تمامي حقوق محفوظ بوده و هر گونه کپي برداري فقط با ذکر منبع مجاز خواهد بود

Translated by Real-Madrid1902

Check Google Page Rank